از نو شکفت نرگس چشم انتظاری ام
گل کرد خار خار شب بی قراری ام
تا شد هزار پاره دل از یک نگاه تو
دیدم هزار چشم در آیینه کاری ام
گر من به شوق دیدنت از خویش می روم
از خویش می روم که تو با خود بیاری ام
بود و نبود من همه از دست رفته است
باری مگر تو دست بر آری به یاری ام
کاری به کار غیر ندارم که عاقبت
مرهم نهاد نام تو بر زخم کاری ام
تا ساحل نگاه تو چون موج بی قرار
با رود رو به سوی تو دارم که جاری ام
با ناخنم به سنگ نوشتم : بیا , بیا
زان پیشتر که پاک شود یادگاری ام

سلام دوست عزیز
وب قشنگی دارید
خوشحال میشم با شما تبادل لینک داشته باشم
لینک ما
.:فروشگاه مقاله و پایان نامه :.
www.vahabonline.com
لطفا لینک خودتون رو برام ارسال فرمایید تا در وبمان قرار دهیم
منتظر حضور سبزتان هستیم
یا حق
عالی بود عزیز.
طبق معمول.
بخاطر مطالب زیبات،من شما رو لینک کردم.
شما هم اگه افتخار بدین، لینکم بفرمائین، خوشحالم میکنین.
چه تنگنای سختی است!یک انسان یا باید بماند یا برود و این هر دو،اکنون برایم از معنی تهی شده است و دریغ که راه سومی هم نیست